سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
شخصی
هرکه دوست دارد بداند نزد خدا چه موقعیتی دارد، به موقعیت خدا نزد خودش توجّه کند ؛ زیرا خدا بنده را در همان جایگاهی می نهد که او خدا را نزد او، در چنان جایگاه نهاده است. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :1
کل بازدید :3921
تعداد کل یاداشته ها : 33
28/2/91
12:24 ع
http://www.site.com/23.mp3"
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی[100]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
حسن آباد جرقویه تنهاترین عاشق ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید) زمزمه تنها روانشناسی نامه ای در راه عشق شخصی سواد رسانه ای مردم ایران عاشق آسمونی ~... بوی هجرت می آید ... ~ صدفم چشم به راهتم برگرد قاطی پاطی خورجین عشق من الغریب الی الحبیب سرزمین مِه وخورشید (خورشید گام سبز) بمب خنده دانلود و نقد کتاب حضور جهادی رنگین کمان فریاد بی صدا نرم افزار.چتکن.فال.عشق.علمی.خبر.اموزش.تصاویر.دانلود قافیه باران طاقانک هم قسم آهای یه نفر تو این جزیره تنهاست سعادت نامه عدالت جویان نسل بیدار هستی مامان مطالب متفرقه لبخند خدا ساحل عشق عزیز دل دل نوشته شرکت نمین فیلتر سرود عرش شعرو دلنوشته های من میترایسم بهترین اسلحه:عشق دنیای نفیس یه دختر آخرین منجی جعفر 65 دختری به سوی آسمان تازه ها سرما بسیج هنرمندان استان یزد گلیرد اجتماعی حدائق ذات بهجة عشق ابدی رنگین کمان yade yaran

الهی  به  درگاه  خویشت  مرا خوانده ای


                       تو    نام  بلندت  به   لبهای  من   رانده ای


الهی تو خلقم نمودی نمودی به روز ازل


                       تو    میخوانی ام  بار  دیگر   به  روز اجل


الهی  تو  دل   دادی   و    دلربائی   کنی


                       زمانی   ز  عشاق   مجنون   جدائی   کنی


الهی  مرا  دیده  دادی  و یک چشمه آب


                     بریزم به شب اشک و بردی زاین دیده خواب


الهی  تو  دادی  زبانی  که    ذکرت   کنم


                     تو    اندیشه  دادی  که  بر  چاره  فکرت  کنم


الهی  تو  عاشق  نمودی     همه   عاشقان


                     تو    راندی  سخن  بر   زبان   همه   ناطقان


الهی  جهان  جلوه ای  از    جمال  تو  باد


                    زمین  و    زمان  ذره ای  از   کمال   تو   باد


الهی  زلیخا   و  شیرین   و    لیلا   توئی


                    دل    یوسف  و  عشق   مجنون    شیدا    توئی


الهی  صدائی  که  پیچیده    در  بی ستون


                    صدای    تو  باشد  که  گوئی  ز عشق  و جنون


الهی  بجز  تو  همه  هیچ  و  درمانده اند


                    همه  دفتر   هستی   خود   ز   تو   خوانده اند


الهی  به  آنان  که  سر  مستشان کرده ای


                    به  آنان  که   بالاتر   از   عرششان   برده ای


الهی  به  آنان  که  در   تو  فنا   گشته اند


                    ز    قید      منییت،    خدایا    رها    گشته اند


الهی   رهایم  کن  از  قید  و  بند   جهان


                   ز  خود  خواهی  و  خود  پرستی  و شرک نهان


7/5/90::: 4:35 ع
نظر()
  
  

خاک نجف
ای نجف ای مزار پاک علی
ای وجود تو گشته خاک علی
ای سرشت من و سرشت همه
ای بهشت من و بهشت همه
ای تراب ابوتراب نجف
شهر زیبای آفتاب نجف
از وطن رو به این در آوردم
مهر آل پیمبر آوردم


 


 


ای ولی خداسلام علی
حجت کبریا سلام علی
خاک ذریه ی بتولم کن                 
رو سیاهم بدم قبولم کن
گر چه یک عمر زیر دین توام
هر که ام عاشق حسین توام
زائر درگه شما هستم
زائر ار نیستم گدا هستم
تو کریمی منم گدات علی
به امیدی زدم صدات علی
عشق مولی الموالیم باشد
هستیم دست خالیم باشد
دست خالی و بار سنگینم
کل سرمایه گدا این است
تو که در هر دلی بود حرمت
تو که قاتل خجل شد از کرمت
کی زنی دست رد به سینه ی ما
ای تولای تو سفینه ی ما
کیست جان رسول غیر از تو
کیست زوج بتول غیر از تو
کیست غیر از تو جان پیغمبر
کیست جز تو کننده ی خیبر
آنکه بازوی نفس بست تویی
آنکه در کعبه بت شکست تویی
کیست مقصود کعبه غیر از تو
کیست مولود کعبه غیر از تو
کیست غیر از تو ای ولی خدا
رهبر خلق و همنشین گدا
فاتح بدر و افتخار حنین
پدر زینبین ابوالحسنین
به نماز و دعای نیمه شبت
به مناجات و اشک و تاب و تبت
به اذان شب شهادت تو
به خلوص تو و عبادت تو
به نوای دل شکسته ی تو
به جبین به خون نشسته ی تو
به صدای دعا و زمزمه ات
به حسین و حسن به فاطمه ات
حال کز مرحمت رهم دادی
جای در پرتو مهم دادی


 


 


وقت مردن بیا به دیدارم
به خدای من فقط تو را دارم
میثمم خاک راه میثم تو
قطره ای اوفتاده در یم تو


5/3/90::: 11:37 ع
نظر()
  
  

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند.


زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید.

آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟


زن گفت: نه.


آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم.


غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است.


مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم.


زن پرسید: چرا؟


 


یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.


زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همسرش تعریف کرد.


شوهر خوشحال شد و گفت: چه خوب! این یک موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!

زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟


 


دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد،


نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟


 


شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.


زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است، بیاید و مهمان ما شود.


در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند.


 


زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می
آیید؟

این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم


 


بر گرفته از وبلاگ شاپرک


5/2/90::: 6:26 ص
نظر()
  
  

شب سردی بود ….


پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن


شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت


پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه


میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !


پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه ….


تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت !


پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفتدوباره سردش شد !


راهش رو کشید رفت


چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد !


زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم !


سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….


پیرزن گفت : دستت درد نکنه ننه….. من مستحق نیستم !


زن گفت : اما من مستحقم مادر !

منمستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی  …


اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !


زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد


پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد


قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود


با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر


بر گرفته از وبلاگ شاپرک


  
  

قبله گاه


کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا




 


                           کی بوده ی نهفته که پیدا کنم ترا


 


غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور


 


                                    پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا


 


با صد هزار جلوه برون آمدی که من


 


                             با صد هزار دید ه تماشا کنم ترا


 


بالای خود درآینه چشم من ببین


 


                            تا با خبر زعالم بالا کنم ترا


 


مستانه کاش در حرم ودیربگذاری


 


                        تا قبله گاه مومن وترساکنم ترا


 


زیبا شود به کار عشق کارمن


 


                           هرکه که نظر به صورت زیبا کنم ترا





4/2/90::: 9:50 ع
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ کسی دیگه بیدار نیست؟؟
+ منم که پیره مردم توصیف کردن ندارم ولی اگه میشه توصیفم کنید
+ خدا کند که مرا باخدا کنی آقا/زقید و بند معاصی رها کنی آقا/دعای ما به در بسته می خورد ای کاش/خودت برای ظهورت دعا کنی آقا/برای تعجیل در ظهورش صلوات
+ دعا می کنم غرق باران شوی/چو بوی خوش یاس وریحان شوی/چو یاران مهدی شمارش کنند/تو هم جزئ یاران شمارش شوی/(اللهم عجل لولیک الفرج)
+ سلام صبح همگی بخیر.من هم اومدم
+ شب همه ی شما عزیزان بخیر وخوشی
+ گاهی گمان نمی کنی ولی می شود/گاهی نمی شودکه نمی شود که نمی شود/گاهی هزار دعا بی اجابت است/گاهی نگفته قرعه بنام تومی شود/گاهی گدای گدایی وبخت باتویارنیست/گاهی تمام شهر گدای تومی شود
+ خدایا در این شب رحمت گناهان همه ی ما رابریزوماراعاقبت بخیر بگردان
+ سلامبر همگی.من هم اومدم
+ شب همگی بخیر.خداحافظ تا پس فردا شب